نمایشنامه واحه

این نمایشنامه توسط گروه هنری گال آرت كه خودم هم در ان عضو هستم اجرا شد به كارگردانی علی مسعودی علوی و بازی هانی عبدالمجید و میثم موسویان و دستیاری كارگردان حامد گائینی و نوشته خودم . البته به جرات می گم این اجرا در مدت تمرین تا اجرا و زمان نوشتن جز معود كارهای واقعا گروهی در ایران بوده است و این امر منو خیلی خوشحال می كنه این نمایشنامه تحت لیسانس هنر آزاد هست و برداشت وباز آفرینی و توسعه ان برای همه آزاد می باشد. برای دریافت نسخه فارسی لیسانس هنر آزاد می تونید به این ادرس در سایت گال آرت مراجعه كنید.

سولاز روی یه صندلی نشسته است در حالی که دست و پایش به صاف و دستانش به دسته صندلی است یه نفر پشت او ایستاده است سولاز در حال خر خر کردن است انگار کسی گلویش را بریده ناگهان می زند زیر خنده

سولاز

بچه که بودم حس می کردم پشت سرم با این که وایساده نشسته ، پشتم سیخ سیخ می شد انگار یه تشط اب یخ ریخته باشن رو کله ام ، خیسمه ماما،نم که رفته بود سینما فکر کردم لای ادما دیدمش دستاش بلند بودن و با یه دستبد سیاه که به تهشبسته بود هی دست چپش رو می اورد بالا و خودش رو می خاروند مثل اقام وقتی که می خواست از مامانم بره توی زیر زمین به من ماهیگیری یاد می داد گردنش رو صاف می کرد و دستش رو اینجوری می چرخوند و می گفت

پدر/ مرگ

بچه وقتی می خوای ماهیبگیری قلاب رو تو هوا می چرخونی و صاف می اندازی وسط رودخونه

سولاز – در حال خنده –

مامان شده بود مثل رودخونه دیگه ماهی نمی داد

پدر/مرگ

رودخونه ایی هم که ماهی نده بدرد نمی خوره باید خشکش کرد

سولاز

رود خونه ایی که ماهی نمی ده رو می برن سینما خشکش کنن – می خندند- سینما هم با کسی شوخی نداره ،(با اطمینان) چاقو تیز-تیزه باید مراقب باشی سینما نره تو شیکمت، اقام بیچاره تقصیر نداره سینما مامانو، نشسته بود توش نیومد بیرون ادمی که سینما بمونه خشکش می کنن ولی اقام نذاشت خشکش کنن ؛ با خودش همیشه یه شیشه زرد داره

پدر/ مرگ

می دونی که مال مرده

سولاز

به منم داده ها (اوای خوشحالی –نیا-) بعد منو برد خوابوند اقام هر کی رو که ماهی نده می بره سینما ادم باید همیشه ماهی داشته باشه،

سردمه یکی پاهام رو خشک کنه

پدر/مرگ

سرما مرد و مي سازه ادمي زاد بايد سختي بكشه، آخه تو ادمي زاد نيستي پسر اون زني

سولاز

خيلي دوست داشتم يه روز با يه زن برم سينما، تو تاريكي سينما، ادم شكمش رو مي گيره و هي مي چرخونه، منم بايد مرد بشم، چاقو رو بيارم بيرون ، خشكش كنم ادم بايد مرد بشه ،حتي اگه بچه يه زن باشه ، اقا شيشه زردت كو؟

پدر/مرگ

برو تو زيرزمين پايين پله ها رو خوب بگرد

سولاز

اخه چراغا سوختن ، مي ترسم موشا رو له كنم ، سينما تاريكه، من بدردت نمي خورم

پدر/مرگ ( با رقصی مسخره و تقریبا شاد)

سینما تاریکه کوچه هابستس

سینما تاریکه دلا شکستس

….

سولاز

اقام همیشه یه چراغ می زاره واسم(دست خود را می چرخاند به طرف بالا) حتما یه چراغی هست ،چراغ هست، (در حالت گریه نور صحنه می رود ) من چراغ می خوام (چراغی در میان دست راست او روشن می شود) منو دوست داره ، چراغ اورد واسم، شیشه زرده کو اقا چراغ روشنه

پدر/ مرگ

چراغ مال ادمی زاده تو که هنوز بچه یه زنی برو شیشه ها رو وردار

سولاز

شیشه ها شیشه ها شیشه ها رو که بیارم شکمم دیگه خیس نمی شه دیگه خیس نمی شه ها خیس نمی شه

پدر/ مرگ

مرد باید وایسه مثل تفنگ بزنه تو دل نهنگ ها بچه ماهی رو ول نکن

سولاز

اقا گفتی باید این جوری نگهش دارم؟ من نمی تونم، دستام رو ول کن، من نمی خوام برم سینما!

پدر/مرگ

وقتی من بودم هیچ وقت گریه نمی کردم ادمی زاد که بچه باباش باشه زود خیس نمی شه

سولاز

اقام خیس نمی شه، سیگارم نمی سوزونتش، حتی اگه با یه سر دیگه بکشه خیس نمی شه

(نور دست می رود)

پس کی منو خشک می کنه؟

دست رو دست هم نمی تونم بزارم شب شه، اخه دستام، بلند بلند هم بخندم فکر میکنن یه دیونه دیگه نشسته لب ساحل ماهی بگیره این وقت شبی ، کو ماهی ، اگه اقام بود دریا رو هم می برد سینما ، خشکش ی کرد

صدام در نمی یاد ، شوریش داره بد جور می زنه تو چشم

انگار دارم تو دلم حرف میزنم اگه اقام بود می گفت مردا تو دلشون حرف می زنن مث ماهیا یعنی منم دارم مرد می شم مثل ماهی ها … حالا دریام داره ماهی میده اقام دیگه دریا رو خشک نمی کنه … بی خیال همه شیشه زردا !

منتشرشده در: on ژانویه 22, 2008 at 9:41 ق.ظ ۱ دیدگاه
Tags: , , ,

آدرس برای فرستادن دنبالک به این مطلب : http://1divaneh.wordpress.com/2008/01/22/%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d8%a7%d8%ad%d9%87/trackback/

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته.

یک نظر Leave a comment.

  1. ma k az nemayeshnamatoon chizi nafahmidim


Leave a Comment