
تصور کن که پیرزنی باشی با ده هزار تومان بن خرید عید از کمیته بزرگوار و سخاوتمند امداد امام خمینی وارد فروشگاهی می شوی تا چند تا چیز بخری .. اسمش را هم نمی دانی مهم نیست چیز های زیادی نمی شود خرید شاید چند چیز … راه می روی و میگردی به امید ارزان تر ها .. فروشگاه شلوغ است و صف ها نوید سه ساعت ایستادن را به تو می دهند .. فروشنده ها با صدایی تو را صدا می کنند که انگار امده ایی گدایی (شاید هم امده ایی ) می خواهی از روی چند پلاستیک محصول چند خریدار که پشیمان این صف شده اند و رفته اند رد شوی که …. ناگهان شیشه مایونزی به پایت می خورد و می شکند … فکر میکنی دنیا را سکوت فرا گرفته … حتی من هم به تو خیره شده ام … و نگهبان تو را به دیگران نشان می دهد و تویی که در اخر باید پول شیشه مایونز بزرگ را بدهی … باید بی خیال چند تا از چیز ها شد …. بر میگردانی در قفسه با شیشه شکسته سه ساعت در صف می ایستی … چه فرقی می کند این شیشه شکسته 3300 تومان قیمت دارد وقتی تو تنها 10 هزار تومن بن عیدی گرفته ایی … عیدت مبارک …
اینجا جهان سوم است .. این ماجرا را امروز در فروشگاه اتکا دیدم … خسته ام ولی خوابم نمی برد .. اینجا جهان سوم است جایی که هر روز تراژدی جدیدی اتفاق می افتد و شاید هم هر ثانیه …. چه اهمیتی دارد هیچ کس مقصر نیست … نه پیر زن … نه کمیته امداد … نه خریدار بی خیال … نه فروشنده … و نه …. اینجا من مقصرم که این اتفاق را بیاد دارم و می نویسم .. اینجا جهان سوم است … جهانی برای کمدی بشری ….
دلم گرفت
این پیرزن شاید روزگاری ….اما چی شد.چطور به اینجا رسید.بچه هاش کجان!!!
من نمی دونم ولی فکر می کنم اگه بهزیستی به جای این صدقه دادن ها براشون یه مکانی تهیه می کردش که کار سبک انجام بدن اون پیرزن هم مطمئنن راضی تر بود تا اینکه فقط بیاد پول هفتگی بچه هاشونو هر ماه بده به اینا اونم معلوم نیست بچه هاشون چه غوری می زنن!!!
آخه اینا چی فکر کردن من نمی دونم یه روز به جای نشستن پشت اون صندلی های جاه طلبیشون بیان وضع اینارو ببینن
البته حیفه یه وقت اون احساس لطیفشونو …خوب البته حق دارن نمی رن!! بلاخره اونا وظیفه مهمی دارن نباید خودشونو اذیت و فکرشونو در گیر این مسائل بی خود کنن
چی بگم…
قلبم…
چقدر بدبختند کسانی که فقط به خودشان فکر می کنند …
خیلی مطلی غم انگیزی بود، و البته این فقط مربوط به پیرزنهای تنها نیست، شاید خانواده هایی همچین زندگی داشته باشن.
به بالاترین اضافش کردم :
https://balatarin.com/permlink/2008/3/11/1248756
…
واقعا دردناکه…دست شما درد نکنه که این رو منتشر کردی بلکه شاید دو سه نفری بخونن و شاید، شایـــــــــد به خودشان بیایند! غم انگیزه واقعا. آقا اصلا روح امام خمینی علیه اسلام شاد باشه که با این ارثیه ای که برای ملتش گذاشت همه در رفاه هستند!
درود دوست گرامی
جای بسی تأسف است که در این مملکت باید با یک شهروند ایرانی اینگونه با تحقیر و توهین برخورد شود و بن های10 هزار تومانی و یا 20 هزار تومانی را، با دو برابر منت تحویلشان دهند ،در صورتی که برای کمک به افراد ساکن در غزه و بیروت بن های چند میلیونی میدهند ، آنهم نه با توهین و تحقیر بلکه دو دستی تقدیمشان میکنند!! ((از نظر شما شاید بحث کلیشه ای باشد ولی متأسفانه عین واقعیت است)
به امید روزی که …..
با سپاس
عوضش رییس جمهورمون مردمیه!
[...] جایی که هر روز تراژدی جدیدی اتفاق می افتد [...]
ايران يعني اين؟
احمدي نژاد هم كه اينجا بد ريدني كرده و گردن نمي گيره
ولی نمیگی عوضش انرژی هسته ایی داریم؟
نمیگی چقدر اورانیم غنی شده داریم؟
درست می فرمایید.
این تراژدی هرروزه این مملکت و کشورهای نظیرشه.
پاراگراف آخرت به نظر من خیلی آلی بود.
مرسی از توجهت
به نظرم میاد هیچکدوم از اینایی که کامنت دادن تا الان منظور پاراگراف آخر رو نفهمیدن
فکر می کنم من هم مقصرم .. همه ما شاید مقصریم .. این جا همان است که تو گفتی ، قبول دارم … اما ………
آه … باز باید حرف زد، خستم از حرف های قشنگ و این همه تعارف.. آدم ها مجبورند زنده بمانند و شب عید را برگزار کنند.. زیادی پوستمان کلفت شده.
ممنون دیوانه عزیز..
دلم گرفت رفیق .
دلم غصه دار شد! خدایا خودت پشت و پناهه همه باش!
بیام فکر کنیم خود ما که انقدر نشون می دیم از اوضاع متاسف شدیم
چقدر حاضزیم به جای خریدن یه لباس یا چه می دونم یه چیزی که خیلی هم لازم نیست بخریمش میاییمو برای یکی که می شناسیمش یا از طریق دوستان پیدا می تونیم بکنیم یه چیزی بخریمو اون کاری که از دست خودمون بر میادو انجام بدیم درسته ما هر کدوممون مشکلات خاص خودشو داره ولی فکر نمی کنم به جاییمون بر بخوره
هر چند به جای کمکهای کوچیک بهتر همه اینها جمع بشه و یه کار بزرگی براشون انجام بدیم
همه ما اومدیم اینجا و گفتیم وایییییییی چه بد دلم قلبم روحم ازرده خاطر شد و همه عضلاتمون گرفت
کدوممون امدیم گفتیم که خونه این بنده خدا کجاست یا چی جوری میشه بهش کمک کرد
حالا این بنده خدا یه مثالی از این آدم هایی هست که به خاطر امتحان پس دادن ما باید زجر این دنیا رو بکشن فقط اینکه بعضی از ما به واقیعت های از زندگی پی ببریم
این واقعا انصاف که ما به اینها برسیمو به خاطرش از این موجودات با ارزش تشکر نکنیم که ما به خاطر وجود و موقیعت اون بوده که …
وقتي آدم ها مي ميرند ، اين تنها سس مايونز است كه مي ماند .
به روح اولين كالباسي كه در انتظار شيشه شكسته مايونز پيرزن ، خشكيد .
سلام آقای بیاگو .
واقعا مطالب وبلاگتون جذاب و خوبه و دغدغه های پاک یک انسان حقیقی را بروز می ده .
وبلاگ دست نوشته های من را تا حالا ندیدید . با چند مطلب به روزش کردم .
خوشحال می شم تشریف بیارید و نظرتون را بدونم .
موفق باشید . در پناه خدا
صحنه ی ناراحت کننده ای بوده، متاثر کننده.
کارهاتون رو توی این چی چی آرت خوندم. جالب بودن، ولی اون واحه رو نفهمیدم قضیه ش چی بود. شبیه بعضی از این فیلم های معناگراست که آدم رو گیج می کنن! دوباره باید بخونم.
پست بعدی!
خیلی باحالی بابااااااااااااا!
کلی کیف کردم اینجا! دستت طلا رفیق!
[...] یک تراژدی دیگر در ایران / ثانیه نوشت های یک [...]
این نوشته در وبلاگ من نیز کپی شد. البته با درج لینک
از اين جور افراد زياد داريم خدا به دادشان برسد