به نام زندگي ؛ به نام تئاتر

اجراي نمايش من پشت در پشت ديوانه ام و سينه به سينه قصه گو تمام شد .. به خاطر مشكلات مالي كه بود و قيمت سنگين سالن سازمان ملي جوانان مي خواستيم يك تك اجرا داشته باشيم ولي ازدحام بالاي صد نفري در سالني كوچك بدون تهويه هوا باعث شد كه فردا خود سازمان به ما رايگان اجازه اجرا بدهد .. از طرفي در اين اجرا براي دفعه اول مفهوم دونايت Donate يا همان هديه را جا انداختيم به صورتي كه بعد از اجرا هشتاد برگه هديه به مردم داده شد و در كمال ناباروي توانستيم چهل هزار تومان از مردم براي اجرا بگيريم … و اين سراغازي بود براي حركت هاي مردمي … چقدر امشب خوشحالم …

منتشرشده در: on جولای 10, 2008 at 8:06 ب.ظ ۱ دیدگاه
Tags:

آدرس برای فرستادن دنبالک به این مطلب : http://1divaneh.wordpress.com/2008/07/10/manposht/trackback/

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته.

یک نظر Leave a comment.

  1. “… جای تو خالی ،
    چند وقت پيش بود که تکرار اين روز های بی خاطره را جشن گرفتم؛
    مهمانی که نبود, من بودم و قاب عکس تو.
    سفره اي چيدم در خور مهمان.
    شمع بود و گل سرخ بود و دو خط دست نوشته
    شرمنده مهمانم،که شادی سر سفره ام کم آمد. …”

    “نامه ای برای تو “دستنوشته ای دیگر از “دلتنگ دلتنگی های آسمان”….


Leave a Comment