ما همه خوبيم

قضيه اول :يكي از دوستانم كه توليدي لباس هاي اسپرت دارد يك روز به من گفت فلسفه من براي شروع اين كار اين بوده كه مي ديدم مردم در خانه لباس هايي مي پوشند كه پاره است و يا زشت و معمولي اند اما وقتي بيرون مي روند يا به يك مهماني دعوت مي شوند لباس هايشان خيلي خوبي مي پوشند من ميخواهم انها در خانه خود هم اين لباس ها را بپوشند.
قضيه دوم : امروز داشتم Pimp My Drive رو از ام اتي وي نگاه مي كردم به نكته ايي توجه من را جلب كرده بود نكته ايي كه بارها در همه برنامه هاي شبكه هاي مختلف ديده بودم . اين كه انها دائما فحش مي دهند و صداي بيپ مي ايد …
با خودم كه فكر مي كنم مي بينم ما ايراني ها واقعا هنوز براي جهاني شدن راه زيادي داريم از كج فهمي هايي كه در باره تكنولژي ها و اصطلاعات رايج جهاني مثل بلوتوث و دهكده جهاني و دموكراسي گرفته تا رفتار هاي نابهنجاري كه هميشه انها را به سختي دوره زمانه ربط مي دهيم انگار همه جاي دنيا بهشت است و فقط چون ما در جهنميم بايد سختي بكشيم و لاجرم اين همه ناهنجاري عادي است. چيزي كه امروز مي خوام با ان بپردازم رفتار دو گانه و چند گانه ما در زندگي است. ما ادم هايي هستيم كه دوست داريم در خانه ديگران ريخت و پاش كنيم اما خانه خودمان را تميز نگه مي داريم . ما ادم هايي هستيم كه اتوبوس ها را از بين مي بريم اما از ماشين خودمان به نهايت مواظبت مي كنيم ما ادم هايي هستيم كه هزار تا فحش و بدو بيراه در ميان اشنايان و دوستانمان مي دهيم اما وقتي به يك اداره مي رويم مي شويم يك امام زاده مجسم و زنده .. ادم هايي هستيم كه ريش مي گذاريم ولي به ان علاقه ايي نداريم . ادم هايي كه در خلوت همه چيزي را به دولت و مملكت نسبت مي دهيم اما جلوي دوربين تلوزيون همه مي شويم از علاقه مندان و محبان…
در كل هيچ وقت نمي شود فهميد يك ايراني كدام يك از شخصيت هايي دارد كه بروز مي دهد هست. اما در برخود با خيلي از كساني كه از خارج مرز هاي ما امده اند ديده ام انها تنها يك نفر هستند يك نفر با يك لباس و يك شناسنامه و يك شخصيت. و براي همه ما تعجب اور است و شايد كمي خنده دار.
ما مي گوييم ادم هاي مهمانوازي هستيم اما حاضر نيستيم مهمان بيشتر از يك شب داشته باشيم. ادم هاي خونگرمي هستيم اما كافي است مغازه ايي داشته باشيم و توريستي بخواهد از ما خريد كند همه اجناس ناگهاني به قيمت دلار به توان دو فروخته مي شود. ادم هايي هستيم كه حاضريم بميريم ولي كسي ما را مسخره نكند اما همه را مسخره مي كنيم ادمهايي كه خيلي ناموسي هستيم اما هيچكداممان از ناموس ديگران دست بردار نيستيم و خدا نكند موقعيت خوبي دست دهد هيچ كس بي نصيب نمي مانند البته هر كس به اندازه وسع و توانش.
يكي مي گفت در ايران هنرمندان در خطر ابتلا به بيماري چند شخصيتي اند. پس خوشا به حال ملتي هنرمند كه ما همه خوبيم.

منتشرشده در:  on مارس 4, 2009 at 5:05 ب.ظ (3) دیدگاه

آدرس برای فرستادن دنبالک به این مطلب : http://1divaneh.wordpress.com/2009/03/04/%d9%85%d8%a7-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8%d9%8a%d9%85/trackback/

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته.

3 دیدگاه Leave a comment.

  1. درد را کج فهمیده ایم . داشتن و نداشتنمان یکی است و سیلی و صورت سرخ . ما به ناله عادت داریم به زجر اعتیاد . ما از خودمان متنفریم و به خودمان محتاج . ما آدم های بدبختی هستیم به قول مصطفی . راست می گفت .

  2. ما ایرانی ها چون همیشه تو محیط بسته بودیم و کمتر با دنیای بیرون ارتباط داشتیم همیشه یه مرزی بین خودمون و دیگران کشیدیم..از طرفی ما ایرانی ها علاقه شدیدی به تقلید داریم..رفتار همسایه بغلی رو خوب الگو قرار می دیم و همیشه اهل رقابت و تعارفات و تشریفات و در کنارش انتقامات هستیم!!!..مثل لباس پوشیدن ها و حرف زدن ها و خط نشون کشیدن ها!!..حالا فکر کن همسایه دوست آشنا تو یه محیط سربسته همه یه اخلاق داشته باشن و شخصیت های چندگانه که می شن مردم یک کشور!!از طرفی حکومتی داشته باشیم که این دیدگاه رو رواج بده مثل مسائلی چون ریش و پشم و امام زاده..!چه انتظاری داریم حالا با این فرهنگ بیاییم با کشور بغلی ارتباط برقرار کنیم؟!و دچار مشکل می شیم و این جا واسه پاک کردن صورت مسله عیب رو روی اون ها می ذاریم..حتی عیب رو هم قبول نمی کنیم چه برسه به….!!!!
    +من خودم رگی از اون جا دارم..حالا که بحثش شد بگم که من همیشه طرز رفتارم تو یه جمع اونطوری بوده که احساس می کردم باید باشه حتی ممکن بوده برخلاف جو بوده که با تمسخر جمع همرا می شده..که چرا اون حرکت رو کردی..چرا ادب رو رعایت نمی کنی..چرا بچه شدی..چرا اون اعمال زشتو گفتی یا انجام دادی!!..لباس پوشیدنم و آرایش موهام طوری بوده که دوست داشتم و بهم حس خوبی می داد..اما نگاه دیگران و این که نپوش زشته ما آبرو داریم یا بهت می خندن باعث شده واقعا عصبی بشم..حتی نظریاتم و ایده هام و اعتقاداتم وقتی با همین جمع سربسته مواجه می شد براشون عجیب بود و انگار طرد می شی!!..حالا فکر کن با این وضع چاره ای جز همرنگ شدن و به مرور بیمار شدن مثه خودشون هست؟!!!..مگر این که از این مملکت بری تا به همه این بحثا پایان بدی!!

  3. دوست من حقیقت را نوشتی.
    بعد از خواندن آن یک آه کشیدم.ای کاش اینطور نبود.


Leave a Comment