وقتي كه بايد رفت

داشتم فيلم هاي دو سال كار گروهي در زمينه تئاتر رو نگاه مي كردم و ليستي از چيز هايي كه دارم و ندارم مي ساختم احساس بد و خوب زيادي بهم دست مي داد از لحظات شيرين و تلخ و گاهي خنده هايي كه نمي تونستم از خودم دور كنم با اسمي كه مدام توي ذهنم مي اومد.

untitled-3شب شد دوباره پشت دستگاه نشستم و مشغول تميز كردن ميز كارم شدم كه چشمم به كتاب دوستداشتي خود كه به جرات مي تونم بگم كمتر كتابي رو تا امروز به اين اندازه دوست داشتم ” كارگاه نمايش / حميدرضا ريشهري“  كتاب رو باز كردم و اتفاقا به صفحه ايي خوردم كه انگاه چند ماه پيش قبل از از هم پاشيده شدن فعاليت هاي گروهي مون به اونجا رسيده بودم و متوفق شده بودم چون كاغذي بينش بود. در اين صفحه به مطلبي جالب از گفته هاي كاوياني برخوردم وقتي كه گروه بازيگران شهر از هم پاشيد ماجرا مربوط به مي شد به اجرا هاي خارجي گروه و وقتي گروه با تمام تشويق ها و اجراي هاي متعدد در كشور هاي متعدد خسته شده بودند و اصرار مي كردند كه در كشور هاي ديگر اجرا نداشته باشند و به ايران برگردند بعد از اين همه اصرار اربي اوانسيان همه را در جلسه ايي كه تشكيل داده بود جمع كرد و اعلام كرد كه ديگر گروهي به نام بازيگران شهر وجود ندارد

ادامه ماجرا را از زبان فردوسي كاوياني از متن كتاب بخوانيد:

untitled-2

اين كه براي هر چيزي تاريخ انقضايي وجود دارد امري است مسلم كه خودمن هميشه بر ان تاكيد مي كردم اما هميشه در طول زندگي ام به شيوه وحشتناكي از ان مي ترسم و فرار مي كنم. اما قدر مسلم اين صفحات از اين كتاب ارزشمند به من ثابت كرد كه مانند هميشه دنيا گرد است و تكراري و ما در دنيا تنها نيستيم چه در موفقيت ها و چه در اشتباهات.

امروز بعد از ماها و پس از ديدن فيلم كارهاي ديگر دوباره تنم براي مشكلات كارهاي از ان دست خاريد و فكر هايي در سرم بازي مي كنند. يك اتاق ساده و چند تماشا گر . شايد اين بيشترين چيزي است كه من مي خواهم …

untitled-1

متن كامل صفحه مذكور اگر مي خواهيد روي ان بكليكيد

منتشرشده در: on مارس 31, 2009 at 9:02 ب.ظ (2) دیدگاه

آدرس برای فرستادن دنبالک به این مطلب : http://1divaneh.wordpress.com/2009/03/31/vaghti/trackback/

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته.

تا کنون 2 نظر داده شده Leave a comment.

  1. می شود علی می شود. من دلم داره قنج می زنه واسه…

  2. سلام
    شاید این دیوانگی ماست علی جان که برعکس ترین آدم های دنیاییم. من تو رو دوس دارم.به هر حال اگه این جایی از قضیه رو واست حل می کنه خبرم کن تا با هم همدیگه رو دوس بداریم.
    چاکر


Leave a Comment