روز مهاجرت

چند روز پیش از این اقای شیرازی خواندم که نوشته بود پی اچ پی (علیه الرحمه) زبان کفار است خب این خود واضح و مبرهن است که کسی که زبان کاربری او مال ویندوزه باید هم همچین حرفی رو بزنه تا از زیر بار تغییر سایتش شونه خالی کنه .. در همین حین برادرای غیور ما در وردپرس فارسی سعی کردند تا راهی را باز کنند و خیلی ها رو که با بلاگ فا شروع کردند و حالا نیازمند یه سیستم بهتر برای ارتقای کار خود را دارند را راهی باز کنند که همون روز های اول با بستن راهای دسترسی از طرف بلاگفا روبرو شدند جوابیه اقای شیرازی بر این مسئله این بود که اقا جان یه سایت رو پای خودمون هستیم و بنابر این پول می خوایم از نوع زیادش خب اینجا هزاران نفر شب روز دارند کار میکنند و بد که بی نون و اب (برج ) بمونن بنابر این من به خاطر این که اگه وبلاگامون کم بشه پول دیگه نمی تونیم دربیاریم این کار رو کردم ( الله اعلم ) خلاصه بعد از این همه زد و خود بالا خره دوباره برادرا و خواهرای عزیزمون اومدند و کاری کردند کارستون. یه گروه تو گوگل ساختن و نرم افزار دادن بیرون برای خروج از بلاگ فا که فایل خروجی می ده که بعدش می تونید توی وردپرس برید اون رو ایمپورت کنید و همه مطالبتون رو وارد کنید با همه مشخصات … دست مریزاد می گیم به این نیروی های غیور و از این همین جا کابل هاشون را می بوسیم. کافیه برنامه رو از فایل ران می اجرا کنید و بهش یوزنیم و پسورد رو می دید و تموم … یه فایل دارید که می تونید باهاش بترکونید همین حالا وقت رو از دست ندید ( حجم فایل تقریبا 2 مگابایت)

http://groups.google.com/group/blogfa2x/web/blogfa2x-0.2-win32.zip

اینم ادرس وبلاگشون

http://groups.google.com/group/blogfa2x

———–

بابت این نوع نوشتن و این نوع گذاشتن مطلب معذرت میخوام به سختی اپ کردم چون اینجا همه چی قیلتره

منتشرشده در:  on آوریل 9, 2009 at 6:31 ب.ظ ۱ دیدگاه

ما همه خوبيم

قضيه اول :يكي از دوستانم كه توليدي لباس هاي اسپرت دارد يك روز به من گفت فلسفه من براي شروع اين كار اين بوده كه مي ديدم مردم در خانه لباس هايي مي پوشند كه پاره است و يا زشت و معمولي اند اما وقتي بيرون مي روند يا به يك مهماني دعوت مي شوند لباس هايشان خيلي خوبي مي پوشند من ميخواهم انها در خانه خود هم اين لباس ها را بپوشند.
قضيه دوم : امروز داشتم Pimp My Drive رو از ام اتي وي نگاه مي كردم به نكته ايي توجه من را جلب كرده بود نكته ايي كه بارها در همه برنامه هاي شبكه هاي مختلف ديده بودم . اين كه انها دائما فحش مي دهند و صداي بيپ مي ايد …
با خودم كه فكر مي كنم مي بينم ما ايراني ها واقعا هنوز براي جهاني شدن راه زيادي داريم از كج فهمي هايي كه در باره تكنولژي ها و اصطلاعات رايج جهاني مثل بلوتوث و دهكده جهاني و دموكراسي گرفته تا رفتار هاي نابهنجاري كه هميشه انها را به سختي دوره زمانه ربط مي دهيم انگار همه جاي دنيا بهشت است و فقط چون ما در جهنميم بايد سختي بكشيم و لاجرم اين همه ناهنجاري عادي است. چيزي كه امروز مي خوام با ان بپردازم رفتار دو گانه و چند گانه ما در زندگي است. ما ادم هايي هستيم كه دوست داريم در خانه ديگران ريخت و پاش كنيم اما خانه خودمان را تميز نگه مي داريم . ما ادم هايي هستيم كه اتوبوس ها را از بين مي بريم اما از ماشين خودمان به نهايت مواظبت مي كنيم ما ادم هايي هستيم كه هزار تا فحش و بدو بيراه در ميان اشنايان و دوستانمان مي دهيم اما وقتي به يك اداره مي رويم مي شويم يك امام زاده مجسم و زنده .. ادم هايي هستيم كه ريش مي گذاريم ولي به ان علاقه ايي نداريم . ادم هايي كه در خلوت همه چيزي را به دولت و مملكت نسبت مي دهيم اما جلوي دوربين تلوزيون همه مي شويم از علاقه مندان و محبان…
در كل هيچ وقت نمي شود فهميد يك ايراني كدام يك از شخصيت هايي دارد كه بروز مي دهد هست. اما در برخود با خيلي از كساني كه از خارج مرز هاي ما امده اند ديده ام انها تنها يك نفر هستند يك نفر با يك لباس و يك شناسنامه و يك شخصيت. و براي همه ما تعجب اور است و شايد كمي خنده دار.
ما مي گوييم ادم هاي مهمانوازي هستيم اما حاضر نيستيم مهمان بيشتر از يك شب داشته باشيم. ادم هاي خونگرمي هستيم اما كافي است مغازه ايي داشته باشيم و توريستي بخواهد از ما خريد كند همه اجناس ناگهاني به قيمت دلار به توان دو فروخته مي شود. ادم هايي هستيم كه حاضريم بميريم ولي كسي ما را مسخره نكند اما همه را مسخره مي كنيم ادمهايي كه خيلي ناموسي هستيم اما هيچكداممان از ناموس ديگران دست بردار نيستيم و خدا نكند موقعيت خوبي دست دهد هيچ كس بي نصيب نمي مانند البته هر كس به اندازه وسع و توانش.
يكي مي گفت در ايران هنرمندان در خطر ابتلا به بيماري چند شخصيتي اند. پس خوشا به حال ملتي هنرمند كه ما همه خوبيم.

منتشرشده در:  on مارس 4, 2009 at 5:05 ب.ظ (3) دیدگاه

مرد؟ مگه دیپلم نداشت؟

شنیدن مرگ های ناجور هم این روز ها شده نوعی عادت یکی اتش می گیره، یکی الکل توی دستش می ترکه، یکی یهو می افتونه خودش رو وسط مترو ، و یکی هم از بخت بسیار بد در هنگامی که داشته شغل پر درامد و پرطرفدار چاه کنی می کنه می افته توی چاه …

دیروز جلوی اپارتمان ما داشتن یک چاه حفر شده رو دوباره حفاری می کردند ( البته در راستای همه دوباره کاری های ما ملت ) که یک بخت برگشته بیست و چند ساله هنگام بیل زدن اطراف چاه زیر پاش خالی می شه ( البته این هم در راستای تمام زیر پا خالی شدن های ما ملت )  و می افته اونجایی که نباید بیافته …

مرگ فجیعی داشته احتمالن چون بعد از ساعت های متمادی ( که این هم در راستای پیشرفته بودن امکانات ما ملت ) چیز زیادی از طرف بیرون نیامده …

یکی از دوستانم می گفت در کشوری که کارگرش بخاطر روزی 10 هزاز تومن زندگی خودش رو وسط کوره ذوب فلز به اتیش می کشه هنر” داماد دیوانه و دروغ چرا” خیلی مقدسه چون اون بیچاره وقتی می بینه یکی داره می رقصه و خوشحاله احتمالن به یاد تنها شب شاد زندگی اش می افته .. کدوم شب ؟؟؟ معلومه شب عروسی .. شبی که شادی اون برای ما ایرانی های ابرو مند( این هم در راستای صورت رو با سیلی سرخ نگه داشتن ما ملت ) شب خوب و مفرح و شکم سیر کنیه اما در اصل شب عزای خیلی ها هم هست که فردا پول از کجا بیارم و از کجا کجا رو بدم ..

لذا بدینوسیله از خدا بزرگ متشکرم که  من در در ملت کوروش انداخت پایین که بفهمم وقتی یکی از قبل نظام به جایی رسیده ( کوپنی فروخته ) و داره به همون نظام فحش می ده چجوری باید نگاش کنم.

یا وقتی یکی تو حسابش اینقدر صفر داره که اداره مالیات بی خیال مالیات گرفتن ازش می شه و وقتی دوستش ازش پول می خواد می گه نداره چجوری فحش ندم .

بگذریم تا خدا ازمون بگذره … شنیدم یه خانم مسلمان ترک که روزگاری ایران امید و ارزوی بزرگش برای زندگی بوده به ایران اومده و چیز هایی دیده و شنیده که نباید می دیده و کتابی نوشته که نباید می نوشته …

امروز وقتی شنیدم اون پسر بیست و چند ساله افتاد و مرد با خودم گفت مرد ؟ مگه دیپلم نداشت؟؟؟؟

منتشرشده در:  on مارس 2, 2009 at 1:42 ق.ظ ۱ دیدگاه

آیا خسرو گلسرخی زنده است؟

آفتاب: به دنبال اظهارات مریم اتحادیه مبنی بر زنده بودن خسرو گلسرخی و طرح قهرمان سازی از وی توسط برادر همسرش ایرج گرگین احسان نراقی طی گفتگوئی با سایت آینده از تكذیب زنده بودن گلسرخی امتناع كرد.
به گزارش سرویس سیاسی آفتاب،‌ روزنامه جمهوری اسلامی در ستون “جهت اطلاع” شماره روز یکشنبه خود با اعلام این خبر نوشته است:‌ «اخیرا گروهی موسوم به “پارس” ادعا كرد به دنبال برنامه‌ریزی مشاورین شاه فرح دیبا و ایرج گرگین پس از تعیین مقداری مقرری برای گلسرخی او را به جای اعدام به پاریس تبعید كردند و اخیرا مریم اتحادیه در یكی از كافه‌های پاریس با گلسرخی ملاقات داشته است».
دراین گزارش آمده است: «احسان نراقی كه مشاور فرح پهلوی بود در این زمینه می‌گوید: «من نمی‌توانم درباره مرگ گلسرخی اظهارنظر كنم».

و

به دنبال اظهارات مریم اتحادیه مبنی بر زنده بودن خسرو گلسرخی و سناریو قهرمان سازی از وی توسط برادر همسرش ایرج گرگین، احسان نراقی طی گفتگو با سایت آینده از تکذیب زنده بودن گلسرخی امتناع کرد.
به گزارش سایت آینده، اخیرا گروهی موسوم به “پارس” ادعا کرد، به دنبال برنامه ریزی مشاورین شاه، فرح دیبا و ایرج گرگین، پس از تعیین مقداری مقرری برای گلسرخی، او را به جای اعدام به پاریس تبعید کردند و در همین رابطه در ماه جاری میلادی مریم اتحادیه در یکی از کافه های پاریس با خسرو گلسرخی ملاقاتی داشته است.
در اطلاعیه این گروه آمده بود: « قهرمان ساختن از خسرو گلسرخی توسط برادر همسرش ایرج گرگین مزدور بیگانه (که اکنون مسئولیت بخش فارسی رادیوی بیگانه به نام رادیو آزادی، رادیو فردای سابق را دارد) انجام شد، موضوع قهرمان سازی گلسرخی از این قرار بود که دادگاه او به بطور علنی با تبلیغات علیه رژیم برگذارشد و در 29 بهمن 52 اعلام شد که گلسرخی توسط رژیم اعدام گشت. در صورتی که با برنامه ریزی های مشاورین شاه و مزدورانی چون فرح دیبا و ایرج گرگین، وی به پاریس تبعید شد و مقدار زیادی مقرری برایش تعیین گشت. در آخرین خبر (فوریه 2009) خسرو گلسرخی ملاقاتی با مریم اتحادیه در یکی از کافه های پاریس داشت. (نقل قول از اتحادیه) هم اکنون مریم اتحادیه برای دیدار از مادر بیمارش در ایران به سر می برد!»
این ادعا در حالی مطرح می شود که قبری منسوب به خسرو گلسرخی در قطعه 33 بهشت زهرا وجود دارد.
در همین باره احسان نراقی که ضمن قرابت خانوادگی با فرح پهلوی در رژیم گذشته، مشاور نزدیك فرح پهلوی محسوب می شود، درباره ادعای خانم مریم اتحادیه مبنی بر حمایت فرح پهلوی در زنده بودن گلسرخی گفت: “من نمی توانم درباره مرگ گلسرخی اظهار نظر کنم”.
وی در ادامه ضمن عدم تکذیب خبر زنده بودن گلسرخی افزود: “باید از خانم اتحادیه بپرسید که چرا در این مرحله خبر زنده بودن گلسرخی را مطرح می کند و من نمی توانم این خبر را تکذیب کنم.”
لازم به ذکر است مریم اتحادیه از جمله اعضای گروه دوازده نفری بود که به رهبری خسرو گلسرخی و کرامت‌الله دانشیان قصد ربودن فرزند محمدرضا پهلوی در فستیوال فیلم کودک سال ۵۲ را به قصد آزادسازی زندانیان سیاسی داشتند که با نفوذ ساواک و لو رفتن طرح , همه اعضای گروه دستگیر شدند. هر چند که از این گروه بجز کرامت‌الله دانشیان و خسرو گلسرخی که اعدام شدند , سه تن به حبس ابد محکوم شدند (طیفور بطحایی , رضا علامه زاده , عباس سماکار) ولی مریم اتحادیه از جمله افرادی بود که با درخواست عفو از شاه و همسرش پس از سپری کردن زندان کوتاه مدتی آزاد شد.

خب به حالا  بیابید پرتغال فروش دروغ گو را !

به نظر من اینکه گلسرخی زنده باشد و یا نباشد زیاد مهم نیست و یا این که این دو خبر را می توانی در میان همه سایت های پیدا کنی بدون واو تغییری و این که حالا چرا الان مهم است که این خبر از طرف مریم اتحادیه مطرح شود مهم است؟

حالا متوجه شدید پرتغال فروش کجاست ؟

این روز های خبر های حاشیه ساز و گاها قهرمان سازی از اطراف در باره قهرمان شدن و یا نشدن عده بسیاری می شنویم…

اما چطور وقتی که حتی هیچ کس درباره گلسرخی در رسانه ها مطرح می شود همچنین خبری از طرف کسی مطرح می شود که توسط شاه بخشیده شده و از طرف کسی که در زمان اوایل انقلاب از اعدام نجات پیدا کرده تکذیب نمی شود؟؟

این که مریم اتحادیه و احسان نراقی ادم های خاصی نیستند موضوع خاصی نیست اما گلسرخی ادم خاصی شد و این مطلب خود می تواند بحث جدیدی را در زمینه از بین بردن قهرمانان تاریخ اذهان ناخودآگاه مردم باز کند .

فتفکر…

منتشرشده در:  on فوریه 23, 2009 at 8:29 ب.ظ (4) دیدگاه

ماهي خوري به سبك آمريكايي


چه حسي داري وقتي كتابي را از روي پيشخوان مغازه‌اي برمي‌داري و احساس مي‌كني كمي با بقيه كتاب‌ها فرق دارد. نوعي تفاوت… شايد… يا وقتي عكس يك امريكايي دهه‌ي شصتي را مي‌بيني كه ايستاده، دست‌هايش را در جيبش كرده و خيره شده به خواننده‌ايي كه تو باشي با لبخندي كه معلوم نيست مي‌زند يا نه… البته دختري هم هست كه… همه چيز اين كتاب عجيب است از عنوان گرفته تا جلد و فهرست و براتيگان بودن اسم نويسنده‌اش.
صيد قزل‌آلا در امريكا نام رمان متفاوتي است از ريچارد براتيگان متولد 1935-1984 كه نشر ني با ترجمه‌ي  هوشيار انصاري‌فر _كه ترجمه خوبي هم هست_ به چاپ رسانده است.
براتيگان در اين كتاب دويست و هفت صفحه‌ايي سعي خود را بر آن داشته است كه به نوعي ادبيات خاص دست پيدا كند كه به براستي هم توانسته و باعث شده كه بعد از او نوعي سبك براتيگاني در امريكا بوجود بيايد. او در عبارت معروفي مي‌گويد: من هفت سال شعر نوشتم كه ياد بگيرم چطور جمله بنويسم، چون واقعا مي‌خواستم رمان بنويسم و تصور مي‌كردم تا وقتي نتوانسته‌ام جمله‌ايي بنويسم، رمان هم نمي‌توانم بنويسم.
اين كتاب را علاوه بر دارا بودن ادبياتي منحصر به فرد مي توان با داشتن شيوه‌ايي خاص در نقد راديكالي جامعه‌ي‌ امريكايي، نيز منحصر به فرد دانست.
براستي سخت‌ترين حالت اين است كه بخواهي به شكلي كه با ديگر رمان‌ها بر خورد مي‌كني با براتيگان‌ها برخورد كني يعني مثلا بروي جلو و بگويي سلام آقاي براتيگان. مي‌خواهم صيد قزل‌آلا را بخوانم! و او هم يا همان لبخند هميشگي كه معلوم نيست هست يا نيست، به تو بگويد خب بخوان! ولي سعي نكن چيزي بفهمي! و بگويي: آها! من فهميدم تو چي گفتي! و البته اين طور نيست كه فكر كني قرار است كتاب جادوگري و علوم غريبه بخري… صيد قزل‌آلا با براتيگان، آنچنان هم دور از دست نيست. تنها نياز دارد خودت را در محيطي جديد فرض كني كه قرار است با آن خو بگيري و خودت را وفق بدي.
براتيگان با ادبيات فوق‌العاده خود در اين كتاب سعي بر آن داشته است خواننده را وارد هزار توي تخيلات و عبارات و كلمات كند و به مخاطب خود نشان دهد كه كاربرد كلمات را فهميده است. اين قدرت استفاده به جا و به موقع از كلمات را مي‌توان در شعر هاي او نيز ديد.
در فصل مرگ قزل‌آلا بر اثر شراب پورتو، شاهد نوعي مرثيه هستيم كه ناگهان ما را به داخل خود مي‌كشد. خواهيم ديد كه همه چيز عوض شده و رنگي خاص بر فضاي ذهن خواننده شكل مي‌گيرد:

مستراحي نبود. نشسته بر دامن خيال. واقعيت بود. يك قزل‌آلاي يازده اينچي رنگين كمان به قتل رسيده بود. دريا و اقيانوس را، تا ابد از او بي نصيب گذاشتند، با يك جرعه شراب پورتو كه به خوردش دادند.
خلاف نظم طبيعي مرگ است كه قزل آلا بر اثر جرعه‌ايي شراب پورتو بميرد. ايرادي ندارد گردن قزل‌آلا را ماهي‌گيري بشكند و پرتش كند توي سبد، يا مبتلا شود به قارچ‌هايي كه همچو مورچه‌هاي شكرفام روي تنش بخزند تا سر اخر كه قزل‌آلا بيفتد توي شكردان مرگ.
ايرادي ندارد قزل‌آلا به دام بركه‌اي بيفتد كه آخراي تابستان خشك خواهد شد يا بيفتد به چنگال پرنده‌اي يا به چنگ جانوري. بله، ايرادي ندارد حتي كه قزل آلا از آلودگي بميرد، در رودخانه‌ايي از مدفوع خفقان‌آور انساني. قزل‌آلاهايي وجود دارند كه بر اثر كهولت سن مي‌ميرند و ريش سفيدشان به دريا جاري مي‌شود. همه اين‌ها در چهارچوب مرگ طبيعي مي‌گنجد، ولي مردن قزل‌آلا بر اثر نوشيدن جرعه‌ايي شراب پورتو امر ديگري است.
همان طور كه مي بينيم شاهد ديوانگي‌هاي مردي هستيم كه در عين نقد مي‌خواهد جرعه جرعه ادبياتي ناب و اصيل از نوع خودش را به كام ما بريزد. القاب و كاربرد‌هاي مختلفي مي‌توان به اين كتاب داد؛ شايد بشود گفت اين كتاب پر است از كلمات و كاربرد‌هاي عجيب و غريب آن‌ها، شايد بشود گفت با نقدي سخت بر اجتماع طرفيم و شايد بخواهيم كتاب را شطحيات يك امريكايي بناميم. ولي در نهايت اين كتاب صيد قزل‌آلا در امريكا نوشته ريچاد براتيگان است كه با قيمت دو هزار تومان مي‌تواند شما را به عميق‌ترين و زيبا‌ترين تفكرات آدمي ببرد كه هفت سال براي اولين جمله‌اش صبر كرد.

منتشرشده در:  on آگوست 16, 2008 at 11:35 ق.ظ (4) دیدگاه
Tags: , , , , , ,

نامه نگاري و اهميت اين عادت فراموش شده

سلام

چند روز قبل به همت يكي از دوستان عزيز دست به عملي زدم كه تاكنون به اهميت ان پي نبرده بودم .

نامه نگاري براي دوستان .. اين كه براي كسي اس ام اس بزني و يا تلفني از احوالات او جويا شوي خيلي عادي و روزمره شده و خيلي كلمات بار معنايي خود را در اين ارتباطات از دست داده اند و زندگي شكلي زيباي ارتباطات را از ان گرفته ..

بر مي گرديم به صد ها سال قبل وقتي كسي نامه ايي از عزيزي دريافت مي كرد و حسي سرشار و فراوان به اون منتقل مي شد و وقتي اين اتفاق با خبر مهمي چه خوب و چه بد همراه مي شد …

خيلي از ما تجربه نامه نگاري را در ساده ترين حالت ان به شكلي كاملا كليشه ايي در دوران جواني تحت عنوان نامه هاي عاشقانه امتحان كرده ايم كه اين هر چند كم خود تاثير به سزايي در بسط اين امر دارد …

اما جاي خالي نامه نگاري در روزمره گي بسيار خالي است .. من و ان دوست شريف تصميم به اين امر گرفتيم و نامه ايي نوشتيم كه خالي از لطف نبود و براي پست بعدي من متن نامه به او را مي نويسم و اون در وبلاگ خود متن نامه من را مي نويسد تا شايد اين خود فتح بابي باشد براي گسترش اين ژاندر.

ادامه دارد

منتشرشده در:  on جولای 6, 2008 at 8:52 ب.ظ یک نظر بنویسید

احمق ها در ايران مي شوند نابغه ها!

ماجرا از انجايي شروع شد كه در خيابان ولي عصر چشمم به تبليغ كتابي خود كه خيلي جلد اشنايي داشت … ورد 2007 براي نابغه ها از نشر سيميا … همه چيز در سرم چرخيد تا يه ثانيه بعد يادم افتاد اين شكل و شمايل ادمك و اين طرز نوشته نشر براي احمق هاست For Dummies خلاصه باز هم برايم نكته جالبي ساخت يان ديدن … و ان اين بود كه ببينم يكي از پرفروش ترين كتاب هاي اي تي دنيا با نامي كه در سراسر دنيا شناخته شده است وقي قرار است در كشوري متمدن و داراي ادم هاي نابغه چاپ شود مي شود براي نابغه ها/….

شما از اين ماجرا چه برداشتي مي كنيد ؟ فكر مي كنيد چه اتفاقي افتاد ؟؟ چرا ناشر بجاي استفاده از براي احمق ها از براي نابغه ها استفاده كرده است … جوري كه همه مي دانند براي احمق ها شعاري است كه نشر اصلي اسم خود را نيز از همان برگزيده است و باعث شده قواعدي را رعيات كند كه همه بتوانند به سادگي با ان سوژه مورد نظر را يادبگيند .. سراغ ندارم نابغه ايي را كه بخواهد كتاب ساده را ياد بگيرد..

وقتي بخواي بفهمي قضيه از كجا اب ميخود كافي است كمي فكر كني و ببيني در اين كشور مردم براي ياد گرفتن و لذت ان ياد نمي گيرند جمع زيادي در كشور دوست داشتني من براي كلاس گذاشتن مي روند اموزش مي بينند و كتاب صرفا جنبه تزيني برايشان دارد .. حالا كتاب هر چقدر هم پرمحتوا وقاي اسم اين چنين ضايعي دارد من كه عمرا بگذارم جلوي ديد … كسي ببيند و خيال كند من احمقم … خب ناشر بيچاره هم فكر ميكنه با خود مي گه چرا بايد اسم روي كتابم بگذارم كه مردم نخرند .. روش مي زارم براي نابغه ها تا مردم وقتي خريدند بتوانند مثل هر چيز ديگري كه دارند با ان كلاس بگذارند …

شديم وسيله ايي براي كلاس گذاشتن ..

دوست داريم مانكن باشيم .. لباس مانكن ها را بپوشيم .. دماغمان نوك تيز باشد .. شكممان تو برود … دكتراي هر رشته ايي كه شد را بگيريم … ولي مغزمان .. زياد مهم نيست توش چي باشه … فقط بتونم يه پولي در بيارم .. البته راحت …

وقتي تاريخ كشور هاي توسعه يافته در اين قرن رو مي خوني مي بيني اين راهي كه ما داريم مي ريم واقعا به تركستان هست …

البته واقعا اين طور نيست كه همه اين طور باشند ولي چيزي كه هست اين شده يك سبك .. يك شيوه براي زندگي .. اين كه دم اسبي ببندي و بروي توي كتاب فروشي هاي انقلاب براي همه از اخرين كارهاي اجرا شده در سالن هاي تئاتر پاريس بگي .. از اين كه مطمئني كسي ازت چيزي نمي پرسه چون مي دوني همه مي ترسن ضايع بشن ..

بعضي وقت ها فكر ميكنم كاش ما هم يك فرهنگ به روز داشتيم … دوست داشتم اگر از سه هزار سال پيش فرهنگي جز غارت و جنگ تا به حال نبوده اي كاش الان نسل ما كمي تكاني به خود مي داد به جاي افه گذاشتن باي همديگه تلاشش رو براي ارتقا زندگي اينده گان بيشتر مي كرد …

—-

نكته اول : اخر اين هفته ان شا الله مراسم رفتن به خونه بخت منه … برايم ارزوي سالهاي سال زندگي خوش كنيد و براي همسرم صبر جميل …. ( گزارش تصويري خارق العاده ايي ان شا الله در اينترنت پخش خواهم كرد )

نكته دوم : موجيم كه اسودگي ما عدم ماست …

منتشرشده در:  on ژوئن 29, 2008 at 9:01 ب.ظ (11) دیدگاه
Tags: , , , , , ,