تراژدی چیست؟

یه توضیح باید بدم خیلی از دوستان برام اظهار لطف کردند که اینها که نوشتی خلافه واقعه والا ما 4 روز رفتیم اونجا و چیزهایی شنیدیم و دیدیم که اینجا منعکس شده اگر اینکه اسم کسی اونجا صدام نیست من به قول ادمی این رو نوشتم که الان و قبل از جنگ تو بازار مغازه داشته و این مسئله رو گفته اگر شما ندید تقصیر من نیست و البته من ذکر کرده ام که همه که اینطور نیستند و خودم هم می دونم چه رشادت هایی اونجا بوده و خودم هم می دونم که دائییم تو همون سال اول جنگ پشت همون پل شهید شد و اینها را می دونم … اما چیزی که نمی دونم اینه که چرا ما فکر می کنیم باید همه چی رو مقدس نشون بدیم تا همه چی مقدس باشه .. در ضمن من توریسم نبودم

شاید اگر مثل من باشید همیشه با خودتان فکر کنید که تراژیک ترین صحنه زندگی تان در اینده چه خواهد بود یا اصولا چه چیزی خیلی شما را در هم می شکند

چیزی مثل دیدن حجله دوستتان که دیروز تمام شب با هم بودید و یا هر چیز دیگر اما امروز وقتی داشتم به این مسئله در پارک فکر می کردم چیزی جدید تری به ذهنم رسید .. امروز وقتیدر اینه خیره شدم فهمیدم این اتفاق در من افتاده من تغییر کرده ام همه امال ارزو ها و تمام ایده ال هایم را از دست داده ام … خیلی وقت است کتاب نخوانده ام .. خیلی وقت است فیلم خوب نمی بینم … خیلی وقت است دپ نزدم .. حتی دیگر شب های بی خوابی ندارم و دائما هم دارم به یک چیز فکر میکنم : پول

زندگی همه ما را مسخره کرده

—-

1- رفتیم به خرمشهر و ابادان دو شهر در کنار هم ولی با فاصله هزار سال از یک دیگر … خرمشهر خیلی درو داغان بود … مردم داغان تر … ولی خانه یک دوست قدیمی پدرم که سی سال بود ندیده بودش خیلی چسبید و فهمیدم این کرد های ایلام  خیلی ادم های با حالی اند .. { این قسمت را به دلیل تقاضی دوستان حذف کردم} 

2- ابادان شهر با صفایی بود و الحق و انصاف متاعاتی گرانبها داشت که می بایست گفت الحق و انصاف دست مریزاد به پدر و مادر ان که مسبب ان بوده ولی در کل از مردم ابادان خوشم نیامد

2-1 پدر در خرمشهر در مقابل اسم خیلی از ادم ها عبارت خدا بیامرزتش رو شنید … دوست نداشتم جای او باشم .. تقریبا همه مرده بودند همه کسانی که 30 سال پیش در ان شهر و بازار بودند همه کسانی که او می شناخت

3- اقای بهجت مرد .. انسان بزرگی بود و من برای امثال این ادم ها که خیلی هم زیاد نیستند احترام قائلم ایکاش کسانی که نماز اقای بهجت را بعد از سالها در تلوزیون پخش می کردند قبل از مرگ هم سری به ان عزیز می زدند .. روحش شاد .. راستی گفته بودند ایشان از سالها قبل وعده داده بودند که در روز وفات حضرت زهرا فوت خواهند کرد که این هم محق شد

4- می خواستم بگویم روزگاری نه چندان دور ما چندین نفر بودیمه که صدای خنده مان همه شهر را پر می کرد امروز وقتی در پارک می نشینم شاید از ان همه قدر زیادی کم شده باشند ولی در همان قدر کم هم بندرت صفایی هست

5- پدرم راضی ام کرد که کارم را رها نکنم . شاید از این شهر بروم … دار م بهش فکر می کنم

5-2 خیلی خسته ام کاش یک روز بتوانم بیشتر نفس بکشم

6 – کتابم دارد پیش رفت می کند

منتشرشده در: on می 18, 2009 at 8:29 ب.ظ (13) دیدگاه

هنري براي بردگي : گرافيك

در سر از انجا اغاز نمي شود كه مي روي كار كني بهت مي گويند فلان جاي كارت ايراد دارد يا اين كه ابي رو بكن سبز يا اين كه اين خطش خوب نيست يا اين كه اين كار با احترام فراوان بدرد نمي خورده …

مشكل از اونجاست كه مي روي كار كني با هزار منت كار رو بهت مي دند و از كساني حرف مي زنند كه قبل تو اينجا بودند و انداختيمشون بيرون و بعد با هزار منت و صد بار امدن و رفتن كارت رو قبول مي كنند و بعد هم با هزار خواهش و التماس پولت رو شش ماهه مي دهند ….

تازه حاد تر هم هست مي بيني يك عده رفته اند و برنامه معظم فتوشاپ را دستي بهش كشيده اند و با هزار تا اتود اماده و طرح هاي دزدي دارند و خوب كار ميكنند و مشتري هر چه بگه مي گند چشم اقاي مشتري هر كاري بگي من مي كنم فقط شما اون پول رو بده بياد ….

بعدش مشتري ها هم بد عادت مي شند و فكر مي كنند همه همينن : اول بايد بهشون خط داد .. بعد بايد پولشون رو بزاري تو چوب خط

تازه يه مشكل ديگه هم هست … كارگر هاي روز مزد هم نرخ ثابت دارند و بهشون بگي حاجي بيا اين هزار تومن كمتر بگير و بيا قبول نميكنند اما دوستان ما كه در اين حرفه مشغول به كار شريف تراحي (طراحي) هستند حاظرند با يكچهارم قيمت هم كار كنند و تمام ….

تازه يك مشكل ديگه هم هست از انجايي كه از بدبختي اين شغل و هنر مدت مديدي باكلاس بود الان شاهد هزاران بچه با كلاس هستيم كه فقط به خاطر هنر و با شعار هنر براي هنر اين كار رو انجام مي دهند و اصلا دنبال پول نيستند

تازه مشكل ديگه ايي هم هست در هر رشته ايي اساتيد و برزگان يه رشته هواي بقيه رادارند الا اينجا چرا ؟؟؟ چون كاسبي خودشون هم مي خوابه از اوستاد فلانكس گرفت تا بيساري همه به فكر جيب خودشان هستند و اين كه ديگران در چه رزطه ايي دست و پا مي زنند خب به (….) .

و نكته بعدي خيلي كم پيش مياد گرافيست هاي تجربي بيان دور هم جمع شن و كاري بكنن من كه خيلي زورم رو زدم اما به جز دو سه نفر بيشتر نشد چون اكثرشون فكر ميكنند كلاسشون از بقيه بالاتره و بقيه بايد بيان پيششون لنگ بندازن واسه همين ما هيچ وقت اتحادي نداريم.

با توجه به همه حرفهاي كه زدم اين كار كار نيست : بردگيه . نوعي تجاوز خود خواسته است .

اگر به جاي اين كار از بچه گي مي رفتم در مكانيكي لااقل احترام بيشتري داشتم و از طرفي با پول اين كتاب هاي گرافيك مي تونستم يك ماشين بخرم بندازم زير پام و لااقل يه زندگي ابرو مند داشته باشم نه اينكه الان به كارنامه خودم نگاه كنم ببينم با اين همه كار چاپ شده و نشده و روي نت و قيمت هاي خوبي كه گاهي مي گرفتم دارم به واكسي دم ترمينال جنوب حسرت مي خورم

معضل گرافيك در كشور ما از وقتي شروع شد كه اين مسئله به عنوان حرفه ايي پيش پا افتاده مطرح شد اما چون برخلاف بقيه هنر ها مي شد پول راحت تر و بهتري از ان در اورد .. اين گونه شد .

بگذريم الان دارم به اين فكر مي كنم اين كار رو بلكل بگذارم كنار … دوست ندارم هر روز يكي از مشتريانم زنگ بزند و بگويد اقا كارت خيلي قشنگ بود .. ولي .. ببين خوب بود ها .. ولي خيلي ساده است .. خيلي پيچيده است .. خيلي سفيده … خيلي سياهه … اين علامت رو وردار … اين خم رو وردار .. سبزش رو بكن ابي .. ابي رو بكن قرمز … من برده نيستم

از همه دوستان مي خوام نظرشون رو بگذارن تاشايد فرجي بشه

منتشرشده در: on ژوئن 23, 2008 at 5:44 ق.ظ (5) دیدگاه
Tags: , , , , , , , , ,