هنري براي بردگي : گرافيك

در سر از انجا اغاز نمي شود كه مي روي كار كني بهت مي گويند فلان جاي كارت ايراد دارد يا اين كه ابي رو بكن سبز يا اين كه اين خطش خوب نيست يا اين كه اين كار با احترام فراوان بدرد نمي خورده …

مشكل از اونجاست كه مي روي كار كني با هزار منت كار رو بهت مي دند و از كساني حرف مي زنند كه قبل تو اينجا بودند و انداختيمشون بيرون و بعد با هزار منت و صد بار امدن و رفتن كارت رو قبول مي كنند و بعد هم با هزار خواهش و التماس پولت رو شش ماهه مي دهند ….

تازه حاد تر هم هست مي بيني يك عده رفته اند و برنامه معظم فتوشاپ را دستي بهش كشيده اند و با هزار تا اتود اماده و طرح هاي دزدي دارند و خوب كار ميكنند و مشتري هر چه بگه مي گند چشم اقاي مشتري هر كاري بگي من مي كنم فقط شما اون پول رو بده بياد ….

بعدش مشتري ها هم بد عادت مي شند و فكر مي كنند همه همينن : اول بايد بهشون خط داد .. بعد بايد پولشون رو بزاري تو چوب خط

تازه يه مشكل ديگه هم هست … كارگر هاي روز مزد هم نرخ ثابت دارند و بهشون بگي حاجي بيا اين هزار تومن كمتر بگير و بيا قبول نميكنند اما دوستان ما كه در اين حرفه مشغول به كار شريف تراحي (طراحي) هستند حاظرند با يكچهارم قيمت هم كار كنند و تمام ….

تازه يك مشكل ديگه هم هست از انجايي كه از بدبختي اين شغل و هنر مدت مديدي باكلاس بود الان شاهد هزاران بچه با كلاس هستيم كه فقط به خاطر هنر و با شعار هنر براي هنر اين كار رو انجام مي دهند و اصلا دنبال پول نيستند

تازه مشكل ديگه ايي هم هست در هر رشته ايي اساتيد و برزگان يه رشته هواي بقيه رادارند الا اينجا چرا ؟؟؟ چون كاسبي خودشون هم مي خوابه از اوستاد فلانكس گرفت تا بيساري همه به فكر جيب خودشان هستند و اين كه ديگران در چه رزطه ايي دست و پا مي زنند خب به (….) .

و نكته بعدي خيلي كم پيش مياد گرافيست هاي تجربي بيان دور هم جمع شن و كاري بكنن من كه خيلي زورم رو زدم اما به جز دو سه نفر بيشتر نشد چون اكثرشون فكر ميكنند كلاسشون از بقيه بالاتره و بقيه بايد بيان پيششون لنگ بندازن واسه همين ما هيچ وقت اتحادي نداريم.

با توجه به همه حرفهاي كه زدم اين كار كار نيست : بردگيه . نوعي تجاوز خود خواسته است .

اگر به جاي اين كار از بچه گي مي رفتم در مكانيكي لااقل احترام بيشتري داشتم و از طرفي با پول اين كتاب هاي گرافيك مي تونستم يك ماشين بخرم بندازم زير پام و لااقل يه زندگي ابرو مند داشته باشم نه اينكه الان به كارنامه خودم نگاه كنم ببينم با اين همه كار چاپ شده و نشده و روي نت و قيمت هاي خوبي كه گاهي مي گرفتم دارم به واكسي دم ترمينال جنوب حسرت مي خورم

معضل گرافيك در كشور ما از وقتي شروع شد كه اين مسئله به عنوان حرفه ايي پيش پا افتاده مطرح شد اما چون برخلاف بقيه هنر ها مي شد پول راحت تر و بهتري از ان در اورد .. اين گونه شد .

بگذريم الان دارم به اين فكر مي كنم اين كار رو بلكل بگذارم كنار … دوست ندارم هر روز يكي از مشتريانم زنگ بزند و بگويد اقا كارت خيلي قشنگ بود .. ولي .. ببين خوب بود ها .. ولي خيلي ساده است .. خيلي پيچيده است .. خيلي سفيده … خيلي سياهه … اين علامت رو وردار … اين خم رو وردار .. سبزش رو بكن ابي .. ابي رو بكن قرمز … من برده نيستم

از همه دوستان مي خوام نظرشون رو بگذارن تاشايد فرجي بشه

منتشرشده در: on ژوئن 23, 2008 at 5:44 ق.ظ (5) دیدگاه
Tags: , , , , , , , , ,

َشهر نو در تهران قديم يا وقتي من گريستم

چند وقتي بود مسئله تاريخي شهر نو برايم مهم شده بود و دوست داشتم در باره اين شهر عشق و حال دنياي قديم بيشتر بدانم اين مدينه فاضله پيرمرد هايي كه وقتي مي گفتند روحت شاد شاه يك خاطره از شب هاي شهر نو را هم مي گفتند تا اين كه اوضاع مهيا شد براي شروع اين قضيه.

صحبت ها و گفتگو ها با شاهدان عيني و جمع اوري تصاوير ادامه داشت كه با دوستي اين قضيه مطرح شد و معلوم شد اوهم در اين مورد مطالعاتي داشته است و شروع كرديم ………

دو روزي است تقريبا به پانصد صفحه كتاب و اسناد مهم و ناياب دسترسي يافتيم و من امشب را فرصت دارم كه انها را مطالعه كنم …

ساعت از يك شب هم گذشته ولي درد عجيبي در سرم حس مي كنم …

تلخ تلخ تلخ

اينها تنها كلماتي هستند كه ذهن من بوجود مي اورند .. صفحه به صفحه شاهد بزرگترين تراژدي انساني در سالهاي دهه 40 و 50 هستم انقدر برزگ كه با شنيدن ان مطمئن هستم ساعت ها زندگي بر شما تيره مي شود …

ما عكس ها و مطالب خوبي پيدا كرديم خيلي زياد ولي …. كاش پيدا نمي كرديم …

تاريخ تلخي داري ايران …

فكر مي كنم ندانيد در تهران سالانه 140 هزار نفر به سفليس مبتلا مي شدند … و اينكه در شهر نوئيي كه خيلي ها از ان تعريف مي كنند و مي گويند مي رفتيم و دم فلاني گرم دختر بچه و پسر بچه هايي بودند كه به انها همه نوع تجاوزي مي شد و البته به قيمت ده تومان از خانواده هايشان خريداري مي شدند … در اين مكاني كه به زور كسي جوانيش تمام مي شد و سفليس و هزار بيماري ديگر همه بدنش را مي خورد و جايي كه مردم روزها و شب ها در كنار خيابان از كنار جنازه اين ادم ها رد مي شدند …

باقي بماند تا كامل شدن مقاله ما شايد چند روزي ننويسم … دارم مطالعه مي كنم و گاهي كتاب ها را مي بندم و مي گريم … دست خودم نيست …. راستي فراموش كردم شهر نو هنوز هم در ميان ماست … امروز دو  نوجوان را در ترمينال جنوب ديدم ….

منتشرشده در: on ژوئن 4, 2008 at 8:31 ب.ظ (16) دیدگاه
Tags: , , ,